تبليغاتX
خوش اومدی
وبلاگ عاشقانه
سلام به همه چه طورین؟

 

+ نوشته شده در  جمعه 1386/04/15ساعت 12:5 بعد از ظهر  توسط نازلی  | 


وقتي که درايوان دلتنگي هايت مي نشيني،
 وقتي که پشت يک پنجره باراني بي هوا شاعر مي شوي کسي هست
 که مي شود به او پناه برد.
 کسي که درشب مي توان دلتنگي ها را با او قسمت کرد.
 نگاهت را از سنگفرشهاي خيس وسرد کوچه هاي باران زده جدا کن
 تا چه وقت مي خواهي در کوره راههايي که براي خودت آفريدي قدم برداري؟
 مي توان از تاريکي ها گذشت

                                       ***

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/02/10ساعت 7:21 قبل از ظهر  توسط نازلی  | 

خدایا به او بگو باز هم مثل همیشه منتظرش می مانم

                 

                             

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/02/03ساعت 7:34 قبل از ظهر  توسط نازلی  | 

اگر شبی فانوس نفسهای من خاموش شد

اگر به حجله ی اشنایی در حوالی خیابان خاطره برخوردی و عده ای

 به تو گفتند

کبوترت در حسرت پر کشیدن پرپر زد تو حرفشان را باور نکن !

تمام این سال ها کنار من بودی کنار دلتنگی دفاترم در گلدان چینی اتاقم

تو با من نبودی و من با تو بودم.

                                            

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/02/03ساعت 7:19 قبل از ظهر  توسط نازلی  | 

ستاره ی صورتی
+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/01/07ساعت 11:45 بعد از ظهر  توسط نازلی  | 

کوچه از نبض هیجان پر است و تو زیر باران احساس انتظار می کشی

 و من در پس پنجره گلهای یخی را اب می دهم

و تو را می نگرم گرچه خالی گام بر می داری اما افق چشمهایت

تمنایت را جار می زند کاش بدانی که چقدر دوستت دارم !

                                       ***

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/01/07ساعت 11:40 بعد از ظهر  توسط نازلی  | 

for you
+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/01/07ساعت 2:20 بعد از ظهر  توسط نازلی  | 

و او گفت که عشق را فراموش کنم

اما ان قدر این فراموشی طول کشید

تا زمانی به خود امدم که او خودش برایم عشقی شده بود

اما رفت و کسی جای او را پر کرد

او هم رفت

تو هم رفتی

همه می ایند و می روند و من می مانم و خاطره ای کوتاه در زمانی کوتاهتر

و ان قدر به سر عت پیش می رود که هر گز فرصت نمی کنم عاشق شوم.

                                         ***

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/01/07ساعت 11:50 قبل از ظهر  توسط نازلی  | 

نوروز باستانی مبارکنوروز باستانی مبارک

               سال نو مبارک

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/01/02ساعت 3:18 بعد از ظهر  توسط نازلی  | 

 

سلام یه سلام توپ بهاری تقدیم به همتون

چه خبرا؟ عیدتون مبارک

امیدوارم یه عید توپ سبز داشته باشین! واسه من که تا اینجاش

 خیلی خوب بود!

اها... براتون بگم از برنامه ای که تو خونمون داشتیم:

سه شنبه صبح ساعت 9 پا شدم .

 ظهر هم نخوابیدم. اخه داشتم کارایه عقب افتادم و

جمع و جور می کردم! بعدش رفتیم بیرون واسه خریدن ماهی

وکوسه و نهنگ و چه می دونم؟!

شبم که حسنی ( همون حسنی نگو بلا بگو تنبل تنبلا بگو  )

برنامه داشت.

 شبکه یک هم برنامه داشت.

حالا اینا بمونه ماهواره هم برنامه داشت! حالا چی همون روزم یکی از

 دوستام یه سی دی توپ اورده بود.

دیگه من بودم و 10 تا کنترل!

 نمی دونستم باید کدوم و نگاه کنم.

 از شبکه 3 می زدم به 1 بعدش یه تیکه ماهواره نگاه می کردم.

 بعدشم یه تیکه از اون سی دی! تا ساعت 2:30 شب همین روال

ادامه داشت تا اینکه خوابم برد.

خواب دیدم رفتم امریکا. لس انجلس!

 ( بابا بی خیال یه دختر ایروونی مسلمون وسط لس انجلس چه

 کار می خواد بکنه؟! )

دیگه هیچی من بودم و کلی ادمای مهم دیگه!

 با کلی محافظ رفتم تو یه سالن بزرگ کنفرانس!  

( بیا پایین زشته!  دختره پررو وسط لس انجلس که بوده هیچ با کلی مرد

نامحرم نا مسلمون هم صحبت کرده!)

بعدش یهو نمی دونم چی شد که سر از کنسرت کامران و هومن در اوردم!

( هومن من کجا بودی این همه سال...! )

تازه داشتیم صفا می کردیم که مامانم از خواب بیدارم کرد :

 پاشو که عید شد و تو هنوزم خوابی!

ولی نه بابا خداییش ساعت 3:15 بیدار شدم.

 بعدش هم بیدار موندم تا خود صبح و بعدشم عید دیدنیا شروع شد!

وقتی هم پام به خونه رسید پریدم پشت کامپیوتر( اعتیاد دیگه

چه می شه کرد؟ )

الانم با اجازتون باید برم اخه عمه و عمو و دایی و خاله اینا همه اومدن اینجا!

( اما کمرم می شکنه بخوام از همشون پذیرایی کنم! )

                            

                                                 قربونتون برم: نازلی گل 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/01/02ساعت 3:12 بعد از ظهر  توسط نازلی  |